|
وقتي كه رفتي از صفحه خط خطي شعرهايم به فكر نفس هاي گمشده درختان در عمق باغ نبودي!! وقتي كه رفتي به فكر تشنگي ماهي هايي نبودي كه براي يادگاري روي تنه درخت كنده بوديم!! وقتي كه رفتي به فكر تالاب پير نبودي كه ديگر عكس ماه هم در صورت پر چروكش پيدا نبود!! وقتي كه رفتي آسمان ديگر بغض نكرد ولي من دانه ي اشك ابر را زير دندان آفتاب ديدم كه به من مي خنديد!! نمي دانم از چه بنويسم؟؟ از مهرباني هايت يا از دنياي ساده نگاهت ... نمي دانم با تو تا شكفتن همه ي گل هاي عالم چند قدم راه است؟؟ اما مي دانم آنقدر خوبي كه واژه ها از شرح مهرباني ات باز مي مانند!! مدتي كه در كنارم نبودي،لحظه لحظه زندگيم را كلمات ساده و پاك تو معنا ميكرد ... حس تلخ نبودنت گل هاي ياس باغچه دلم را پژمرده كرد ... و پروانه دلم را كه هر روز به شوق ديدن روي ناه تو به پرواز در مي آمد اسير سينه پرغم ودرد نمود ... من تنهاييم را كه تبديل به بغض شده بود و راه گلويم راگرفته بود با هق هق گريه بيرون مي ريختم ... اما نمي دانستم پروانه دلم را به كدامين سو به پرواز درآورم ... سرانجام آمدي و من با آمدنت فهميدم اميد هنوز زنده است ... و تو چه زيبا اميدوارم كردي در فصلي كه دلم به اندازه همه فصل هاي زمستان گرفته بود!! كاش!كاش تا پايان عشق با من بماني ... بعد از رفتنت دلتنگي عجيبي پيدا كردم!! اما سرانجام فهميدم ،عشق هرگز از بين نمي رود ... فقط رنگ و لباس و قامتش عوض مي شود ... پس محبت ديگري به دلم راه پيدا كرد ... و به من آموخت كه رمز جاودانگي هر احساسي خداست!! من از يك احساس بزرگ زميني به يك عشق پر عظمت خدايي رسيدم ... واز نور پر شدم واز اميد ... !! واز تو ممنونم كه پل رسيدن من شدي ... من به تنهايي تو ايمان دارم خوشا به حال كسي كه شب را با ترس از تو و به عشق تو زندگي ميكند ... و دردي جز عشق تو ندارد ... خوشا به حال كسي كه در تاريكي شبانگاهان از تو استمداد مي كند ... وتو در جوابش مي گويي:"من با تو هستم" كسي كه بهانه اي شد براي بودنم ... عزيز ترين ... مي خواهم بداني و باور كني كه بي تو من هيچ چيز نمي خواهم ... از اين عمر دو روزه !! و دوستت دارم به وسعت آسمان آبي ... با من بمان!!
|
About![]()
"بكوش! Archivesبهمن 1387آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 Links
عزيز دردونه من |