تبليغاتX
عزیز دردونه من

عزیز دردونه من

 

بوي بهشت از آسمان آمده . . .

تمام صحن مسجد را پر كردند فرشتگان الهي . . .

همه سپيد پوشيدند . . .

براي عبادت آمدند . . .

معتكفين خانه ي خدا . . .

امشب آسمان نورباران شده از استجابت . . .

خداوند زمينيان را اين شبها در نهايت زيبايي مي  بيند . . .

دسته دسته مي آيند . . .

و مي گويند :

                       التماس دعا!

 


 

پ.ن1:سلام ! بازم اومدم ...

شرمنده كه وقتي آپ ميكنم نميتونم خبر بدم !!

آخه اينقدر سرعتم كمه كه... ولي همه تون رو مي اددم تا اونجوري باخبر بشين ...

و مثه هميشه منو با نظرات قشنگتون خوشحال كنين!!

پ.ن2:جاي همه تون اعتكاف خالي ... دعاگوي همه تون بودم ...

پ.ن3:راستي!!!!!!!!! تاريخ تولدهاتون يادتون نره!!

پ.ن4:روز پدر و روز مرد به همه ي اون مردايي كه پدر شدن

يا هنوز دارن طعم مجردي رو مي چشن هم تبريك ميگم ...

                    روزتون مبارك!

با تاخير تبريك!

نبودم كه زودتر اين روز قشنگو بهتون تبريك بگم !!شرمنده...

مواظب خودتون و گلاتون باشين

دوستون دارم

باباي

 

+نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت1:51توسط آزاده | |

وقتي كه رفتي از صفحه خط خطي شعرهايم

به فكر نفس هاي گمشده درختان در عمق باغ نبودي!!

وقتي كه رفتي به فكر تشنگي ماهي هايي نبودي

كه براي يادگاري روي تنه درخت كنده بوديم!!

وقتي كه رفتي به فكر تالاب پير نبودي كه ديگر عكس ماه هم در صورت پر چروكش پيدا نبود!!

وقتي كه رفتي آسمان ديگر بغض نكرد ولي من دانه ي اشك ابر را

زير دندان آفتاب ديدم كه به من مي خنديد!!

نمي دانم از چه بنويسم؟؟

از مهرباني هايت يا از دنياي ساده نگاهت ...

نمي دانم با تو تا شكفتن همه ي گل هاي عالم چند قدم راه است؟؟

اما مي دانم آنقدر خوبي كه واژه ها از شرح مهرباني ات باز مي مانند!!

مدتي كه در كنارم نبودي،لحظه لحظه زندگيم را كلمات ساده و پاك تو معنا ميكرد ...

حس تلخ نبودنت گل هاي ياس باغچه دلم را پژمرده كرد ...

و پروانه دلم را كه هر روز به شوق ديدن روي ناه تو به پرواز در مي آمد

اسير سينه پرغم ودرد نمود ...

بي عنوان!!

من تنهاييم را كه تبديل به بغض شده بود و راه گلويم راگرفته بود

با هق هق گريه  بيرون مي ريختم ...

اما نمي دانستم پروانه دلم را به كدامين سو به پرواز درآورم ...

سرانجام آمدي و من با آمدنت فهميدم

اميد هنوز زنده است ...

و تو چه زيبا اميدوارم كردي در فصلي كه دلم به اندازه همه فصل هاي زمستان گرفته بود!!

كاش!كاش تا پايان عشق با من بماني ...

بعد از رفتنت دلتنگي عجيبي پيدا كردم!!

اما سرانجام فهميدم ،عشق هرگز از بين نمي رود ...

فقط رنگ و لباس و قامتش عوض مي شود ...

پس محبت ديگري به دلم راه پيدا كرد ...

و به من آموخت كه رمز جاودانگي هر احساسي خداست!!

من از يك احساس بزرگ زميني به يك عشق پر عظمت خدايي رسيدم ...

واز نور پر شدم واز اميد ... !!

واز تو ممنونم كه پل رسيدن من شدي ...

من به تنهايي تو ايمان دارم

خوشا به حال كسي كه شب را با ترس از تو و به عشق تو زندگي ميكند ...

و دردي جز عشق تو ندارد ...

خوشا به حال كسي كه در تاريكي شبانگاهان از تو استمداد مي كند ...

وتو در جوابش مي گويي:"من با تو هستم"

كسي كه بهانه اي شد براي بودنم ...

عزيز ترين ...

مي خواهم بداني و باور كني كه بي تو من هيچ چيز نمي خواهم ...

از اين عمر دو روزه !!

و دوستت دارم به وسعت آسمان آبي ...

با من بمان!!

 

 پ.ن۱:سلام به دوستاي گلم خوبين كه ايشاا...

دوباره آپ كردم . . .

پ.ن۲:عاشق اين متنم واسه همينم گذاشتمش!!

پ.ن۳:درشت تر نوشتم واسه خاطر طاهره جون كه گفت ..!!

شماها چرا هيچ پيشنهاد و انتقادي نميدين بابا!!

پ.ن۴:تاريخ تولدهاتون رو بذارين بابا ديگه !!

مواظب خودتون باشين...نظر هم فراموش نشه!!

 

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت2:24توسط آزاده | |

سلام سلام سلام

اي بابا جواب سلام كه واجبه ديگه !!

چي ؟؟

نشنيدم . . . بلندتر . . .

آها حالا شد !!

خوب حالا خوب و خوش و سلامتين ؟؟

خيلي دوست داشتم زودتر از اينا وبلاگ رو آپ كنم . . .

ولي نشد . . . يعني اصلا" نمي دونستم بيام تو اين وبلاگ چي بذارم ؟؟

كوچولو

 

الآن هم نميدونم چرا اين عكسو گذاشتم !!

فكر كنم ازش خوشم اومده . . .

ولي مي خوام گله كنم . . .

بابا يه كوچولو هم منو راهنمايي كنين تو وبلاگ نويسي

آخه يه انتقادي !!

پيشنهادي !!

من منتظر بودم تو پست قبل يه كم هدايتم كنين ولي ديدم نخير . . .

ولي الآن منتظرم كه با كمك شما از ايني كه هست وبلاگم خيلي بهتر بشه . . .

و در ضمن هركي اومد تو وبلاگ يه لطفي كنه تاريخ تولدشم برام بذاره !!

حتما" يادتون نره !!

نازنين من

ولي خداييش اين بچه ها خيلي نازن

مواظب خودتون باشين !!

سعي ميكنم آپ بعدي زودتر از اينا باشه . . .

دوستون دارم

 

+نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت2:19توسط آزاده | |

سلامي به گرمي دست هاي گرمتون و به سردي . . . (نميدونم!!)

سلام سلام سلام سلام سلام

خوبين؟

خوشين؟

مماغتون چاقه چاقه ؟؟؟؟؟؟؟

آخهي راحت شديم . . .

اين كنكور هم عجب بار سنگيني بود رو دوشمون !!!

ولي فك كنم بايد به مسئولا بگم واسه سال آينده جاي منو عوض كنن!!

آخه امسال خيلي جايي كه نشسته بودم گرم بود . . .

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آخه امسال كه راهو واسه بقيه كنكوري ها باز گذاشتم ديگه!!

من صبرم زياده . . .

البته ميدونم كه شما هم خيلي واسم دعا كردين !!

ولي شايد دعاهاتون مستجاب شد !! كار خداس ديگه . . .

در ضمن!!

من از اين به بعد فكر كردم كه اگه مطالبمو كوتاه تر بنويسم وقت شما عزيزاي گلم كمتر گرفته ميشه آخه امروز يه چيزي بهم گفتن كه تحت تاثير قرار گرفتم گفتن كه اگه كسي رو خيلي دوست داري سعي كن كمتر وقتشو بگيري براي همين اين تصميم رو گرفتم نظرتون چيه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

راستي هنوز كه يادم نرفته در مورد وبلاگم اگه انتقاد و پيشنهادي داريد بدهيد خوشحال ميشم..........

راستي اينم يه كسي بهم گفته «مرجع خواهر عزيزم » كه ميگن اگه كسي رو دوست داريد سعي كنيد از او به صحيح ترين روش انتقاد كنيد و همچنين به او پيشنهاد هم بدهيد . . .

خيلي ممنون از كساني كه براي اين آپ من نظر دادند!!!!!!!!!!!!!!!!!

ممنون از همه تون

دوستون دارم

+نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت2:10توسط آزاده | |