تبليغاتX
عزیز دردونه من

عزیز دردونه من

سلام دوستاي گلم

اين آپ رو تا آخرش بخونين و نظر هم يادتون نره بذارين!

شايد يه كوچولو دور از واقعيت باشه ولي باور كنين كه شايد همه مون هر روز تجربه اش مي كنيم ...


با يه شكلات شروع شد

من يه شكلات گذاشتم تو دستش،اونم يه شكلات گذاشت تو دست من ...

من بچه بودم،اونم بچه بود ...

سرمو بالا كردم ،سرشو بالا كرد ...

ديد كه منو مي شناسه ... خنديدم!!

گفت:دوستيم؟    گفتم:دوسته دوست!

گفت:تا كجا؟     گفتم:دوستي كه "تا" نداره!

گفت:تا مرگ...       خنديدم و گفتم:من كه گفتم "تا" نداره!

گفت:باشه... تا پس از مرگ!       گفتم:نه!نه!نه! "تا" نداره!

گفت:قبول،تا اونجا كه همه دوباره زنده بشن...يعني زندگي پس از مرگ!

بازم با هم دوستيم؟      تا بهشت!       تا جهنم!

تا هرجا كه باشه منو تو باهم دوستيم؟

خنديدم وگفتم:تو براش تا هرجا كه دلت مي خواد يه "تا" بذار،اصلا يه "تا" از سر اين دنيا تا اون دنيا!

اما من اصلا براش "تا" نمي ذارم!

نگام كرد،نگاش كردم!     باور نمي كرد!!

مي دونستم اون مي خواست حتما دوستي ما "تا" داشته باشه!!

دوستي بدون "تا" رو نمي فهميد ...

گفت:بيا واسه دوستي مون يه نشون بذاريم ...

گفتم:باشه،تو بذار!        گفت:شكلات!

هربار كه همديگه رو مي بينيم يه شكلات مال تو،يه شكلات مال من!! باشه؟    گفتم:باشه ...

هربار يه شكلات ميذاشتم تو دستش،اونم  يه شكلات تو دست من!!

باز همديگه رو نگاه مي كرديم ... يعني اينكه دوستيم،دوسته دوست!!

من تندي شكلاتمو باز مي كردم،ميذاشتم تو دهنمو تند تند مي مكيدم !!

مي گفت:شكمو!! تو دوست شكمويي هستي ... و شكلاتشو ميذاشت تويه صندوقچه كوچولوي قشنگ!

ميگفتم:بخورش ..!       مي گفت:تموم ميشه!ميخوام تموم نشه!براي هميشه بمونه!

صندوقش پر از شكلات شده بود،هيچ كدومشو نمي خورد!!     من همشو خورده بودم ...

گفتم:اگه يه روز شكلات هاتو مورچه ها بخورن يا كرم ها،اونوقت چيكار مي كني؟؟

گفت:مواظبشون هستم...

مي گفت:مي خوام نگهشون دارم تا موقعي كه دوست هستيم..!!

و من شكلاتمو ميذاشتم تو دهنمو مي گفتم:نه!نه!نه! "تا" نه!دوستي كه "تا" نداره!!

يك سال...دو سال... چهار سال...هفت سال....ده سال ... بيست سالش شده بود!!!

اون بزرگ شده بود،منم بزرگ شدم!!

من همه شكلات هامو خوردم ... اون همشو نگه داشته!!

اون امشب اومده تا خداحافظي كنه!!مي خواد بره...بره اون دور دورا...!

ميگه:ميرم،اما زود برميگردم !!

من كه ميدونم برنميگرده ... يادش رفت شكلات به من بده!من كه يادم نرفته!!

يه شكلات گذاشتم كف دستش ... گفتم:اين براي خوردنه!!

يه شكلات هم گذاشتم كف اون دستش ... اينم آخرين شكلات براي صندوق كوچيكت!!

يادش رفته بود كه صندوقي واسه شكلاتهاش داره ..!   هر دوتا رو خورد ...

خنديدم،مي دونستم دوستي من "تا" نداره!

مي دونستم كه دوستي اون "تا" داره!

مثل هميشه ...         خوب شد همه شكلات هامو خوردم ...

اما اون هيچ كدومشونو نخورده ...!  حالا با يه صندوق پر از شكلات هاي نخورده چيكار مي كنه؟؟؟؟


ممنون كه تا آخرش خوندين ... هميشه شاد باشين!

 

+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت14:4توسط آزاده | |

سلام دوست جوووووونای گلم!!

خوبین خوشین؟

دماغتون چاقه چاقه؟

البته فکر نکنم با این امتحان ها و آزمون های پشت سرهم حالی مونده باشه....

ولی خوب امیدوار باشین ...

اومدم این آپ رو بذارم و برم !!

آخه معلوم نیست دوباره کی بتونم بیام!!

لا اقل تا بعد کنکور نمیدونم!!

ولی سعی میکنم زود بیام

واسه همه پشت کنکوری ها دعا کنین منم یادتون نره!!

مواظب خودتون باشین!!

بابای

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت1:56توسط آزاده | |

شيداي تو

   روزي كه تقدس نگاهت را در برابر فاجعه چشمانم ديدم ، مرگ آوريرين تاريخ در اوراق فرسوده ي زندگي ام ثبت شد.  

   روزي كه از دست روزگار به خيمه دل آتش عشق افتاد و هستي بودنم رادر حصار شعله اش محبوس كرد.

   روزي كه در امتدادي متروك نا دانسته خودم نا قوس مرگم را به صدا در آوردم .

   حال من با آن روز دريايي از حسرت فاصله دارم اما هنوز شيداي تو هستم و تقدس نگاهت را پرستش مي كنم كه تنها دليل بودنم خاكستر وجود ويرانم است كه با صاعقه نگاه تو سوخته...

 

 سلام

به دوستای گلم که هیچ وقت تنهام نمیذارن . . .

راستش دو شب قبل حرم بودم . . . کلی واسه همتون دعا کردم . . .

من که خداییش خیلی حال کردم . . . آخه حرم امام رضا(ع) همیشه با صفاست . . .

ایشاا... قسمت بشه همگی با هم بریم

شام مهمون من

قبول؟

خلاصه که دعاتون کردم دیگه . . . خوش باشینآخه از فردا تند تند حاجت میگیرین

خوب من دیگه دارم میرم . . .

زود برمیگردم

آخه میدونم دلتون یه ذره میشه واسم . . .

(محض دلداری . . . )

خوب . . . خوب . . .

از چرت و پرت گفتن بیایم بیرون !!!

جدا دارم میرم . . .

. .

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

راستی نظر یادتون نره خوشگلا!!!

بابای زود میام . . .

قول!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت2:51توسط آزاده | |