تبليغاتX
عزیز دردونه من

عزیز دردونه من

سلام؛

يه سلام گرم به دوستاي گلم،ايشا ا... كه همتون خوب و خوشين و دماغتون چاقه چاقه؟؟؟؟؟؟

هي منم بدك نيستم ولي خداييش از وقتي يادم مياد هيچ وقت مثه امروز سرما نخورده بودم ....

آخه ميدونين چي شده؟؟؟؟؟چشمتون روز بد نبينه امروز آزمون كانون قلم چي داشتيم .... ما بوديم و يه سالن درندشت، بي هيچ وسيله گرمايي .... البته بي انصافي نشه 4-5 تا چراغ موشي نفتي هم اونجا بود كه به راحتي ميشد ببوسيشون!!!!(منظورم گرماي بيش از حدش بودا...)

خلاصه با همون اوضاع ما يه جورايي عمومي ها رو جواب داديم ولي از اونجا كه تو اون سرما اونم بعد يه ساعت هيچ سلول مغزي يخ نزده اي وجود نداشت همه ي اختصاصي ها رو گند زدم ولي الان كه اومدم كارنامم بگيرم ميبينم خداييش با اون همه سرما زياد هم گند نزدم .... (خدا قبول كنه!!!!)

خلاصه اين سرما باعث شد تا هم يه خاطره از آزمون هاي كانون ثبت ذهن بشه و هم من الان ...... يه سرماخوردگي دبش بخورم ..... ممنون،باشه،باشه سعي ميكنم زود خوب بشم فقط به خاطر تو كه گفتي.... (دلداري به خاطر نظرايي كه نميدين ........... ولي من بازم منتظرم ،،،،، منتظر نظرات قشنگ شما ..)

براي همه ي پشت كنكوري هاي طفلي دعا كنين ........ مواظب خودتون باشين ... باي باي.

+نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت22:32توسط آزاده | |

سلام به همه خوبين ؟ اميدوارم خوب باشين و مواظب باشين سرما نخورين . . . . اين شعر رو تقديم به گل خودم ميكنم . . . . قابل نداره

باز منو آلبوم عكسات گريه و شب آخر                

 باز مي خواي بري عزيز شي آخه از اينم عزيزتر

بس نبود انقدر كه رفتي، ماها رو شكنجه دادي          

 هر دفه ميري و ميگي باز دوباره بر ميگردم

زندگي زرده و رفتن، يه مصيبت طلايي               

 جرم من ديوونگيته طبق قانون جدايي

دوري از چشماي نازت نمي شه واسم يه عادت     

 قبله رو نداشته باشي رو به كي كني عبادت

آسمون دلش گرفته پر ابره ، پربارون                 

  مثه وقتي كه جدا شد ليلي از چشاي مجنون

رود و دريا ها ميريزن خودشونو پشت راهت       

  آسمون خم شده انگار واسه ديدن نگاهت

قسمت ما شده انگار صبرو تنهايي و دوري         

  يه خدا واست ميميرم كافيه بگي چه جوري

تو ببخش بده وليكن  اينا شعر خط خطي نيست     

  رفتنت تلخه عزيزم چون كه به اين راحتي نيست

مهم اينه كه ببارم مثه هارون مثه كارون                      

  مهم اينه كه بدوني من دوست دارم فراوون

مهم اين نيست كه عزيزا اومدن نمونده رفتن                

   مهم اينه هر جا بودن پاي قولاشون نشستن

برو تو هميشه هستي صاحب چشاي روشن                

   مي دونم كه برميگردي يه روزي بازم پيش من

 

اميدوارم خوشتون بياد . . . . فعلا . . . مواظب خودتون باشين . . . .

+نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت22:56توسط آزاده | |

سلام ،یه سلام به همی اون دوستای گلی که قراره از همین الآن مشتری پر و پا قرص وبلاگ کوچولوی من بشن...

قبل از هر چیزعاشورای حسینی رو به همتون تسلیت میگم،امیدوارم عزاداری هاتون مورد قبول حضرت حق واقع شده باشه و تو این شبای باقی مونده از این ماه عزیز من رو وهمه ی پشت  «کنکوری ها» رواز دعاتون فراموش نکنین.... التماس دعا  راستش من اين وبلاگ رو ايجاد كردم (چه كتابي!!!!) تا هم خودم و هم اونايي كه تو دلاشون حرفي واسه گفتن دارن بتونن يه جايي بزنن . . . اميدوارم استقبال بشه . . . شما هم اگه مطلبي دارين مي تونين بفرستين تا بذاريم تو اين وبلاگ كوچولوي همگاني مون .  .  . البته اگه قابل بدونين  . . . . منتظرتون هستم . . .

 


 

 تقدیم به او که نبود ولی حس بودنش به من شوق زیستن داد . . . .(با توام )

 

   زنده ام چون در كنارمي ، هستم چون عشقمي و خوشحالم زيرا تو خنداني ... مي ميرم زماني كه مي روي ، نابود مي شوم زماني كه از من دور مي شوي ، گريانم زماني كه غمگيني اي عشق من ... پس بمان در كنار من... براي هميشه و تا ابد ، با من زندگي كن ، با عشقم،نه با خاطراتم ! بمان و اين زندگي را برايم غمگين ترو اين دنياي بي محبت را برايم جهنم نكن! بمان در اين قلبي كه مدت ها انتظار مي كشد تا چنين عشقي نصيبش شود... اينك كه  تو آمدي و در قلبم  نشستي بيا و تا ابد عشق من و قلبم باش...

   اسمت امواج غمگين درياي دلم را آرام مي كند... اسمت چشم ها يم را بهانه گير مي كند،مرا اميدوار و آرام مي كند،چشمه غرور را در وجود من جاري مي كند... غرور عشق و غرور به خاطر دوست داشتن بيش از حد...

معناي عشق را بيشتر ازمعناي واقعي خودش برايم معني كردي و بيشتر از آنچه تصور مي كردم مرا دوست مي داري... اينك كه مرا با اين عشق و دوست داشتن خودت شرمنده كرده اي!من مي خواهم تو را بالاتر از تو كه مرا دوست داري دوست داشته باشم... اي عشق من ... پس با غرور هرچه تمام تر و با احساس دوست داشتن بيش از حد واز ته دل،از تمام وجودم،همچو رعد و برق آسمان در اين دشت عشق،در ميان همه عاشقان و در برابر خداي عاشقان،با چشم هاي گريان،با صداقت و يكرنگي و يكدلي و احساس آرامش عشق و ذكر نام مقدس توبا شرمندگي فرياد مي زنم: خوب من خيلي دوستت دارم......

 


 زود برمیگردم . . . منتظر نظرات خوب و قشنگتون هستم . . .

 

+نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت23:23توسط آزاده | |